دیلک لر

عید فطر مبارک

 فرا رسیدن عید سعید فطر را به حضور شما عزیزان تبریک عرض می کنم و امیدواریم طاعات وعبادات همگی مقبول درگاه حق تعالی قرار گیرد. عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت                         صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت… خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم… یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟ خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک مـــــــاه ی خود را در رمضــان، از ایــن به بعــد هم حفــظ کنیم… ...
29 مرداد 1391

تجربه اولین زلزله

اسرا واسما عصرامروز شنبه21 مرداد 91 برای اولین بار شاهد زلزله بودند. اسرایی خیلی ترسیده بود. اما اسما از اینکه همه ریختن توکوچه  کلی کیف میکرد .                                                        پ.ن:طرفهای ماشکرخدا خسارتی نداشت فقط باعث رعب ووحشت مردم شدطوری که اکثرمردم توی کوچه وخیابان شب را صبح کردند.اما شهرهای ورزقان,هریس و اهر به شدت خسارت دیدن....خسارتها ومصیبتها خیلی بیشتر از اونیه که تلویزیون نشون میده!!!                     &nb...
26 مرداد 1391

فرشته نجات مامان...

سلام!سلام به میوه های دل مامانی ! ویه سلام گرم تو این هوای سرد پاییزی برای همه دوستای خوبم. معذرت میخوام از اینکه برای تبریک عیدغدیر نتونستم بیام وبتون و شرمنده حتی نتونستم جواب تبریکای شما رو هم بدم.آخه این هفته اصلان هفته خوبی نبود. راستش مدرسه ما چندسالی بود که یه مدیر داشت خااااااااااااااااااانوووووووووووووم هرچی از خوبیهاش بگم بازم کم گفتم.یه همسر نمونه,یه مادرنمونه,یه دوست ویه همکار نمونه و...با اینکه سن کمی داشت اما خیلی خوب میدونست با کی چه جور رفتاری داشته باشه...اما متاسفانه چند ماهی بود افتاده بود تو بستر بیماری و امسال دیگه نتونست بیاد مدرسه. سرطان سینه داشت شب عید غدیر خانم...درحالی که هنوز سی امین بهار زندگیشو ندیده ...
25 مرداد 1391

کوچولو هایی سرشار از سوالات گوناگون...

سلام بردوستان خوبم!ببخشید که این روزا رفیق نیمه راه بودم و نتونستم سراغی ازتون بگیرم.اما از همه مامانای مهربونی که تو این مدت تنهامون  نذاشتن وبهمون سر زدند خیلی خیلی ممنونم و متشکر. ایام ضربت خوردن وشهادت مولامون حضرت علی (ع) رو به حضور تک تک شما عزیزان  تسلیت عرض می کنم.امید وارم در شب زنده داریها و دعا هاتون مارو فراموش نکنین. دخترای ناز مامانی !شما هم سلام .ممنونم که تو این مدتی که مامانی دوره داره باهم دوستای خوبی شدین و زیاد دعواتون نمیشه اما تو این بیست روزی که دوره بودم بعد از ظهر هاش هم تو نت همش تو سایت "دفتر برنامه ریزی و کتب درسی "دنبال کتابا وروش تدریسهای ششم بودم ,هی دانلودش میکردم  چاپش میکردم&n...
19 مرداد 1391

فرشته های ناز مامان وبابا

سلام قند عسلای من دیروز بابایی بر خلاف همیشه که جمعه ها هم میره سرکارقول داد این جمعه خونه باشه وما رو ببره بیرون وااااااااااااااااای که چقققققققققققققققققققققققققققدر خوشحال شدین اما هرچی وهر جارو پیشنهاد دادیم شما دوتا وروجک   قبول نکردین گفتین باید بریم پارک ما هم چاره ای نداشتیم جز تسلیم منم رفتم آشپز خونه شام درست کنم تا شام هم بیرون باشیم    وقتی رسیدیم اولین نظر درمورد اینکه ماشینو  کجا پارک کنیم وخودمون کجا بشینیم توسط اسما خانوم در یک جمله کوتاه خلاصه شد:"ابجی جون اول بریم  ماشین برقی "         خلاصه هرچی دوست داشتین باهاش بازی کردین -سرسره بادی واستخر تو...
15 مرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دیلک لر می باشد