دخترای ناناز مامانی سلام! امروز باباجون میاد دنبالمون بریم خونه ی خودمون
.آخ که چقدرزود گذشت.اینجا که بودیم خیلی بهمون خوش گذشت.البته کلی هم زحمت دادیم هم به خاله وعمو وهم به دایی و زن دایی .
خوب اونا خونشون اینجاس وما هروقت میام این ورا مزاحمشون میشیم وکلی زحمت بهشون میدیم ایندفعه هم که باباجون پیشمون نبود بیشتر اذیتشون کردیم از همین جا ازدایی توحید وخانم گلش مریم جون وخاله پری وعمویدی خیلی مهربون تشکر میکنم که باعث شدن دخترجونای من روزهای خوشی رو داشته باشن.این دسته گل تقدیم به شما خوبان
پنجشنبه گذشته رفتیم آستارا
شب قبلش که شام خونه دایی دعوت بودیم
ساعت حرکتمون هم تصویب شد قرار شد بعد وقت اداری بریم .اسرا واسما با اینکه برای چندمین بار میخواستن برن ساحل ,اما کلی ذوق کرده بودن.وبرای همین هم خاله پری مرخصی ساعتی گرفت وما زود تر رفتیم .وقتی رسیدیم ناهارروکه سالاداولویه درست کرده بودم خوردیم
بعدش رفتیم بازار .تا اون موقع هم دایی جونینا هم رسیدن بعد کلی گشت وگذار وخرید رفتیم کنار ساحل..
.به به چه کیفی میدادآب بازی ولی حیف که هوا زیادی خنک بود وترسیدم بچه ها مریض بشن.



اسرا واسمادرساحل دریای خزر-شهر ساحلی آستارا





چند روزه که نمیتونم بهتون سربزنم آخه خونه خودمون نیستیم واومدیم خونه خاله پری ,اینجا هم که کلی سرم شلوغه.
خاله میره سرکارو ال آی جون/(1982).gif)
روز چهارشنبه که عید فطر بود بعدصبحانه رفتیم خونه مامانی من, وبعد از عید دیدنی وآرزوی قبولی طاعات وعبادات برای همدیگه, از اونجایی که خاله پری وال آی جون هم اونجا بودن شما دختر خاله ها تا همدیگرو دیدین رفتین سراغ بازی
ومن وباباجون باهم رفتیم دیدن بزرگای فامیل تا این عید بزرگ رو به اونها هم تبریک بگیم.
اینم یه عکس یادگاری سه دختر خاله تو ایوان خونه مادر جون ...















تو این روزهای تعطیلی مدارس که مامانی بیکاره 
دیروز عصر که هوا هم گرفته بود اسرا جونم گفت: مامان دلم گرفته میخوام کاردستی درست کنم چسب وقیچی بده .من هم وسایلی که خواسته بود دادم رفت تو اتاق ومن هم رفتم افطاری درست کنم
بعد نیم ساعت در اتاق رو باز کرد گفت :مامانی چشاتو ببند بیا کاردستیم آماده س.دختر هنرمند من ببینین چه تابلوهایی درست کرده .

البته اسما جون هم تو این مدت داشت تو آشپزخونه به من کمک میکرد



