بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
دیلک لر
نامه اسرا جونم ...

ضمن عرض تبریک به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر و روز زن,

  زیباترین واژه بر لبان آدمی واژهمادر” است. زیباترین خطابمادر جاناست.مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادرم....

  نامه اسرا به مامانی:

    "مامان جون عزیزم!من تو را خیلی دوست دارم. تو خیلی مهربان هستی.مامان جون من برای اذیت های زمان نوزادییم خیلی از تو معذرت می خواهم واز تو میخواهم که مرا ببخشی.مادر جان !من از نو خیلی تشکر می کنم که مرا بزرگ کردی .مامان جونم تو مثل این گل زیبا,زیبا وزیباتر هستی...مامان جونم روزت مبارک"نایت اسکین

   

خدا جونم  ازاینکه فرشته های ماهی مثل اسرا واسما رو به من دادی خیییییییییلی ازت ممنونم.خواهش میکنم خودت هم مواظبشون باش.

پنجشنبه 21 ارديبهشت 139121:10به قلم: مامان ™           
بهترین هدیه من...

سلام به دوستای نازم و آتیش پاره های خونمون! شکلکهای جالب و متنوع آروین

سه شنبه 12 اردی بهشت (روز معلم )بعد از مدرسه رفتیم باغ باباجون.آخرین بار  سیزده رو همونجا بدر کرده بودیم .تقریبا یک ماهی میشد که اونطرفها نرفته بودم.راستش از شما چه پنهون کمی بیشتر از خییییییییییلی زیاد از اون باغ میترسم.چند بار باباجون عکس مارهایی رو که تو اون منطقه کشته بود رو تو گوشیش برام سوغات آورده بود, که نشونم بده چقدر زرنگه ,وبا این کار ش منو از اون منطقه زیبا ترسوند . طوریکه فکر کنم دیگه اونورا آفتابی نشم.

 

بالاخره اگر مسئله مار رو ندید بگیریم( که جزو محالاته )طبیعت زیبایی داره وبچه ها بادیدن سرسبزی و گلهای رنگارنگ کلی ذوق میکنن

پس از چند ساعت باتلاش خواهرانه یک دسته گل زیبا درست شد

وفرشته های  با محبت من این دسته گل زیبا رو به مناسبت روز معلم به مامانشون که دیوانه وار دوسشون داره هدیه دادن.واین بهترین هدیه ای بود که تا حالا گرفتم.

چشمام پر از اشک شد و با صدای بغض آلود فقط تونستم بگم:دوستون دارم 

چند تا عکس دیگه تو ادامه مطلب میذارم خوشحال میشم ببینین....


ادامه مطلب
سه شنبه 19 ارديبهشت 13911:01به قلم: مامان ™           
جوجه های رنگی اسرا واسما

سلام به دوستای خوبم وسلام به شیطون بلا های خوشگل خودم.ببخشین عزیزای دل مامانی نمیدونم چرا نمیتونم برای وبتون زیاد وقت بذارم عوضش تمام وقت در خدمت شما نازدونه های مامانی هستم.

اینکه میگم شیطون بلا,ازم ناراحت نشین چون وااااااااقعا خیلی شلوغ و شیطون هستین.ولی من همیشه خداجونمو شاکرم ازاینکه بچه هام سالم وسلامت هستن وبا شیطنت هاشون گاهی دیوونم میکنن.

خیلی از خاطرات قشنگتونو تو سال جدید نتونستم براتون اینجا بنویسم.اما این یکی با اینکه زیاد قشنگ نیست ولی به درخواست اسرا مینویسم:

اسما این اواخر خیییییییییلی بهم وابسته شده,مثل یه نی نی چند ماهه هر جابرم همش پشت سرم گریه میکنه ومیگه داری میری مدرسه باید منم ببری.البته صبح ها راحت جیم میشیم اما وقتی شیفتمون بعد از ظهر میشه خدا بداد من برسه .از وقتی بیدارمیشه اسکورتم میکنه وهمش مواظبه که جیم نشم بعضی وقتها اینقدرگریه میکنه که مجبور میشم با خودم ببرم مدرسه .....ولی خوب میدونم که این کار درست نیست.دنبال یه راه چاره میگشتم که فکری بسرم زد:براش از اون جوجه های رنگی بگیرم تا سرش گرم بشه.

تقریبا دو سه روز اول خوب بود خوشحال بودم که بالاخره نقشه م گرفت.دیگه به هیچکدوم از اسباب بازیهاش توجهی نمیکرد وهمین طور اسرا درس و مشقش شده بود جوجه جون.

اماچشمتون روزبد نبینه,خونمون شده بود مرغداری ,به هیچ وجه اجازه نداشتم جناب جوجه رو بذارم حیاط ,چون به گفته اسمایی پیشی باهاش ساندویچ درست میکرد. تو راهرو هم سردشون میشد .پس باید تو خونه وپیش ما بمونن. باورتون نمیشه وقتی میذاشمشون تو اتاق ,با صدای بلند یه جیک جیکی راه مینداختن که نگوووووو وقتی میاوردیمشون پیش خودمون آرومتر میشدن ,تصور کنین من چند شب با صدای جیک جیک اونا چه جوری خوابیدم......

(جوجه سبز مال اسرا وصورتیه مال اسماست)

 

 چند روزی همینطور ادامه داشت تا اینکه تصمیم گرفتم بچه ها رو راضی کنم جوجه هارو ببریم خونه خاله فریده.بهشون گفتم خاله جون هم چند تایی جوجه خریده وحیاطشون بزرگتره اونجا راحت ترن.....

دیروز به همراه جوجه هامون راهی خونه خاله شدیم.همه چی خیلی خوب بود وجوجه هامون دوستای تازه پیدا کرده بودن وتو هوای آزادخیلی بهشون خوش میگذشت.اما این خوشی شون زیاد طول نکشید...اسما داشت تو حیاط بازی میکرد که  جوجه سبز وخوشگل اسرا جونمو گربه میبره وای چه صحنه غم انگیزی ...اسرا اینقدر گریه کرده بود که دیگه صداش در نمیومد.اصلا هم بامن حرف نمیزد...  آخرش بابایی مجبور شد وارد صحنه بشه و قول داد دوباره برای دخترای خوشگلش جوجه های قشنگتر ووالبته یک کمی بزرگتربگیره که ایندفعه پیشی نتونه ببردشون.

فکر میکنم راستی راستی داریم مرغداری میزنیم اونم درست وسط شهر

جمعه 8 ارديبهشت 139110:25به قلم: مامان ™           
ناگفته های نوروز 91....

سلام دوستان !

بازم حلول  سال نو و فرا رسیدن بهار پر نشاط  رو به همه  شما دوستان عزیز و خانواده های  محترمتون تبریک میگم.

بهار آغاز زندگی دوباره طبیعت است و این آغاز جلوه ای از قدرت خداوند سبحان است . امیدوارم بیش از پیش  دلهای ما با عشق ، محبت و دوستی  نسبت به یکدیگر  آراسته گردد.

وسلام به دخترهای ناز و مهربونم !

امیدوارم در سال جدید هم چون طبیعت سر سبز و شاداب باشید و روز هایتان پر از شادی و نشاط باشه.

دردانه های من آیا می دانید که هر فصلی از زندگی آغاز تجربه ای جدید است . سعی کنید آغازی پر انرژی به سوی موفقیت داشته باشید .

اسرا و اسمای عزیز ! اینایی که می نویسم بیشتر خاطرات خودمه و لی خب شما هم تو هر لحظه ش بودین پس میشه گفت : خاطرات شماهم هستن می نویسم تا بعدآً باهم  بخونید .-

لطفاً به ادامه مطلب برین>>>>>>

 


ادامه مطلب
شنبه 19 فروردين 139120:16به قلم: مامان ™           
سال نو مبارک.

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه بادشکلکهای جالب و متحرک آروین

دوستان گلم !عید شما مبارک .بهترینها رو دراین سال جدید براتون آرزو دارم.

دخترای عزیزم!خوشگلای مامانی عید شما هم مبارک امیدوارم در کنار هم سال خوبی داشته باشیم.

در این سال نو برای همه نی نی ها آرزوی سلامتی وبرای خانواده هاشون ,آرزوی خوشبختی و شاد کامی دارم.

سال نو مبارک

روز اول عید ,در راه روستای بابا بزرگ 

جمعه 4 فروردين 139117:45به قلم: مامان ™           
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 16 صفحه بعد